X
تبلیغات
دوستت دارم

دوستت دارم

بیاحال کن وبرو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 15:49  توسط tanha258  | 

جووووووووووووووووون

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 15:9  توسط tanha258  | 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 21:10  توسط tanha258  | 

به به

وااااااااااااای قربووون اون لبات آخه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 17:51  توسط tanha258  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 17:50  توسط tanha258  | 


من اینجا ریشه در خاکم 

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه 

می خواهم،نمی دانم امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست من اینجا باز در این دشت

 خشک تشنه می رانم من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم

 من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم و می دانم تو روزی باز خواهی گشت



مانده ام سردرگریبان

بی تودرشب های غمگین

بی تو باشد همدم من

یاد پیمان های دیرین

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

آتش عشق و محبت

در خزان سینه افسرد

کنون نشسته در نگاهم

تصویر پر غرور چشمت

یک دم نمی رود از یادم

چشمه های پر نور چشمت

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

شب ستاره ها رسید

نگاه كن ستاره را

نگاه كن به عمق شب

تنفس دوباره را

نگاه كن مگو كه شب

سیاه و پست و بی صداست

شب از نگاه ما مبین

كه شب، شب ستاره هاست

بخواب گل شکستني که شب داره سر ميرسه
مهلت عاشقي هامون داره به اخر ميرسه
نگاه نکن به آسمون خورشيد خانم رفته ديگه
اينجا کسي از قديما قصه و شعري نمي گه
بخواب قشنگ و موندني که دنيا ديدن نداره
گلاي خشک کاغذي که ديگه چيدن نداره
ضريح عشقمون ديگه هيچي کبوتر نداره
شب ميره اما تو کوچه تاريکي شو جا ميذاره


می بوسمت نفس نفس ، سینه به سینه ، دم به دم

از دل صبح تا قلب شب ، می بوسمت قدم قدم

تو سینه ، تا دل می زنه ، با هر تپش می بوسمت

این اول راه منه ، تا آخرش می بوسمت

می بوسمت تو بارون ها ، دریا به دریا ، پل به پل

می بوسمت هوا هوا ، دره به دره ، گل به گل

تو باد و بارون و تگرگ ، می گیرم و می بوسمت

          

اونم اگه تموم بشه ، می میرم و می بوسمت، می بوسمت عزیزم ، می بوسمت عزیزم

20.jpg


                                     وقتی نجابت چشات نگاه خستموربود 

                           توذهنه اشفته من فقط تصورتوبود

                          گفتم پناه من تویی تواخرین بهانه ای

                           برای تنهایی من شکوه یک ترانه ای

                        بیخبرازقلب تومن عاشق اون چشات شدم

                     تولحظه های بی کسی فدای خنده هات شدم

                             امانگاه سردتواهنگ دلتنگی سرود

                         اخرقصمون نوشت چشم تومال من نبود



  روزي غمگين و سرد مرا در غربت فردا رها کرد

 

  دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

 

  به من مي گفت "تنهايي" غريب است

 

  ببين با غربتش با من چه ها کرد

 

  تمام هستي ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبي به پا کرد

 

 و  او هرگز شکستم را نفهميد اگرچه تا ته دنيا صدا کرد......


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 14:2  توسط tanha258  |